الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

111

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

گفتم : كاش سيصد درهم براى من دستور مىداد تا با صد درهم الاغى بخرم و صد درهم براى هزينه‌ام و صد درهم نيز جامه‌اى تهيه كنم ! و به كوهستان بروم ! مىگويد : همين كه در خانه رسيديم ، غلام آن حضرت بيرون آمد ، گفت : علىّبن ابراهيم و پسرش محمّد وارد شوند ! چون وارد شديم و به او سلام داديم ، رو به پدرم كرد و گفت : « اى على براى چه تاكنون از ما دور بودى ؟ » پدرم گفت : اى مولاى من ، شرم داشتم كه شما را با اين وضع ملاقات كنم ! و چون از خدمت آن حضرت بيرون آمديم ، غلام وى آمد و به پدرم كيسه‌اى داد و گفت : اين پانصد درهم است ؛ دويست درهم براى جامه و دويست درهم براى بدهكارى و صد درهم براى مخارج تو . و به من هم كيسه‌اى داد و گفت : اين سيصد درهم است ؛ صد درهم آن براى خريد الاغ ، صد درهم براى تهيه جامه و صد درهم براى هزينه زندگى ، و به كوهستان نرو ، بلكه به سوراء ( شهرى در اطراف حله و نام محلى در بغداد ) برو ! وى به سوراء رفت و در آنجا همسرى گرفت و امروزه درآمدش هزار دينار مىشود ولى با وجود اين واقفى مذهب است ! محمّدبن ابراهيم مىگويد : من به وى گفتم : واى بر تو ! دليلى روشن‌تر از اين مىخواهى ؟ ! در پاسخ من گفت : اين چيزى است كه ما به آن عادت كرده‌ايم و بر آن مىرويم ! ( يعنى راه و روش خانوادگى و سنت آباء و اجدادى ماست - م ) . « 1 » 3 - از احمدبن حارث قزوينى نقل كرده است ، مىگويد : من با پدرم در

--> ( 1 ) - كافى : 1 / 506 .